شماره 721    |    17 دي 1404
   

جستجو

تحلیل و دسته‌بندی متون ادبیات شفاهی پایداری با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین

تحلیل و دسته‌بندی متون ادبیات شفاهی پایداری در عصر فناوری‌های نوین، صرفاً یک مسئله فنی یا آرشیوی نیست، بلکه با پرسش‌های بنیادین روش‌شناختی، معرفت‌شناختی، اخلاقی و سیاسی گره خورده است. مسئله محوری نه فقط توانمندی فناوری‌ها، بلکه حدود و مشروعیت مداخله آن‌ها در روایت‌هایی است که در بستر گفتار، حافظه، عاطفه و رابطه انسانی شکل گرفته‌اند. این مقاله با رویکردی انتقادی و میان‌رشته‌ای، اقتضائات تحلیل و دسته‌بندی متون ادبیات شفاهی پایداری را در سه سطح تحلیل، دسته‌بندی و ضرورت‌های مشترک صورت‌بندی می‌کند.

نگاهی به کتاب «تاریخ شفاهی ۴۰ ساله ...»

یکی از فرضیه‌های اصلی در خصوص چرایی رشد و گسترش تاریخ شفاهی در دوران جدید به این مسئله بازمی‌گردد که تاریخ شفاهی بهترین ابزار برای پرداختن به موضوع‌های کمتر شناخته شده تاریخ معاصر است. موضوع‌هایی که به‌ویژه به دلیل آن‌که اطلاعات چندانی از آن‌ها در دست نیست کمتر بدان‌ها پرداخته‌شده است. با اتکا پذیرش و اتکا به این فرض، تاریخ‌شفاهی می‌تواند ابزار و روشی مناسب برای ورود به بحث تاریخ‌نگاری نظامی باشد.

پیشگفتار و مقدمه در کتاب‌های تاریخ‌شفاهی

«پیشگفتار» و «مقدمه» نقش مهمی در دیده شدن کتاب دارند. تدوین‌گر یا نویسنده تاریخ شفاهی با نقش مورخ در این امر مهم، رسالت بزرگ و سنگینی بر دوش دارد. وی اثری را خلق می‌کند که در تاریخ ماندگار است؛ زیرا اثرش هرچند کوچک باشد، جزئی از تاریخ است. وی قدر خودش، کارش، مردمش و وقت مردمش را می‌داند و بر این اساس برای کاری که انجام می‌دهد، ارزش قائل است و وقت می‌گذارد. از «بِ» بسم‌الله اثر تا «ن» پایان آن برایش اهمیت دارد و خود را نسبت بدان مسئول می‌داند.

پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی

100 سؤال/13

پیش از ارزیابی روایت، باید احتمال سوگیری راوی سنجیده شود؛ زیرا پشیمانی از مدیریت گذشته، فراموشی، تغییر جایگاه اجتماعی یا میل به اثبات خود می‌تواند روایت را جهت‌دار کند. برای جلوگیری از تحریف، روایت باید مدیریت شود. راهکارها: ایجاد اطمینان خاطر درباره تصمیم‌های زمان واقعه، اصلاح خطاهای حافظه با گفت‌وگو و اطلاعات درست، یادآوری منزلت گذشته به فردی که اکنون جایگاه بالاتری دارد، توضیح بی‌طرفی کار برای کسی که جایگاهش کاهش یافته است...

وقتي براي ما مي‌نويسيد...
وقتي براي هفته‌نامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مي‌نويسيد، دوست داريم نکته‌هايي را در نظر بگيريد.
اين هفته‌نامه نوشته‌ها و دانسته‌هاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطره‌گويي، خاطره‌نگاري، يادداشت‌نويسي روزانه، سفرنامه‌نويسي، وقايع‌نگاري، روزشمار نويسي و... نشان مي‌دهد. حتي براي زيرشاخه‌هاي رشته تاريخ هم جا باز کرده‌ايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارش‌ها، مصاحبه‌ها، مقاله‌ها، يادداشت‌ها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميل‌تان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقاله‌ها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دست‌مان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اين‌باره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دل‌مان مي‌خواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفته‌نامه، با نوشته‌هاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلم‌مان از دايره اخلاق بيرون برود.
 

شانه‌های زخمی خاکریز - 31

جراحتم چندان نبود. می‌توانستم راه بروم. بیشتر از زخمم،‌ موج انفجارها آزارم می‌داد. به تهران منتقل شدم و در بیمارستان نجمیه بستری شدم. پس از دو روز، داشتم از بیمارستان مرخص می‌شدم که یکی از بچه‌ها را دیدم. آشفته و نگران بود. از احوالش که پرسیدم با نگرانی گفت: ـ صباح! یک چیزی بهت بگم ناراحت نشی‌ها! و بعد ادامه داد: «غیاثی شهید شده!» پاهایم سست شد و زانوهایم خمید. نتوانستم بایستم. باورم نمی‌شد. خودم چند روز پیش او را دیده بودم؛ سه روز پیش. نگاه غیاثی آمد جلوی چشمم و زمزمه‌هایش در خطر آباد سه‌راهی شلمچه که: ـ صباح! خیلی دوست دارم خدا منو پیش خودش ببره. این همه ترکش و تیر بیاد، اون وقت یکیش تو رو از زمین بلند نکنه. خب لابد هنوز لیاقتشو پیدا نکردیم... اما خسته شده‌ام. گریه‌ام گرفت. غیاثی تا آن موقع یک ترکش هم برنداشته بود. اولین گلوله‌ای که خورد، آخرینش هم بود. 


 
       © تمامی حقوق برای سایت تاریخ شفاهی محفوظ می باشد.