| |
|
شماره 733 | 19 فروردين 1405
|
|
جستجو
|
 سیصدوهفتادوسومین شب خاطره - 3در آن مقطع، در اوج سرمای زمستان و در ساعات ابتدایی صبح، به منطقه اعزام و در حوالی پل یازینب مستقر شدیم. پیکرهای شهدا در منطقه بهوضوح دیده میشد و بسیاری از آنها با بادگیرهای آبیرنگ قابل شناسایی بودند.

 نبض تپنده یک ملت در لحظه تحویل سالنوروزی که خیابانها خانه ما شدهر سال، روزها و شبهای منتهی به عید نوروز، میدان شهدا دیدنی بود. از چند روز مانده به سال نو، مغازهها پر از مشتری میشدند و دستفروشها پیادهروها را اشغال میکردند. در بساطشان همهچیز پیدا میشد؛ از وسایل سفره هفتسین، شمع، ماهی قرمز و گلدانهای گل بهاری گرفته تا لباس و کیف و کفش.

 آخرین سفر راویخردهروایتهایی از روزهای منتهی به شهادت شهید آوینیروزهای آخر، وقتی به فکه رفتند و کار نیمه تمام ماند و برگشتند، گفتند دو سه روز دیگر باید برگردم فکه. در این چند روز ایشان را خیلی اندوهگین دیدم. مرتب سؤال میکردم چرا اینقدر گرفته و ناراحتی؟ ولی در ذهنم هیچ ارتباطی برقرار نمیشد که اتفاقی افتاده که دوباره دارند برمیگردند.

 خاطرات احمد مهرنیاتابستان 1367 همان روز که منافقین به سمت اسلامآباد آمدند، من با ماشینم به سمت پایگاه دزفول میرفتم. وقتی رسیدم، آقای عبدالحمید نجفی و علی آئینی به عنوان اولین خلبانانی که اهل کرمانشاه بودند و در پایگاه دزفول خدمت میکردند...

وقتي براي ما مينويسيد...
وقتي براي هفتهنامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مينويسيد، دوست داريم نکتههايي را در نظر بگيريد.
اين هفتهنامه نوشتهها و دانستههاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطرهگويي، خاطرهنگاري، يادداشتنويسي روزانه، سفرنامهنويسي، وقايعنگاري، روزشمار نويسي و... نشان ميدهد. حتي براي زيرشاخههاي رشته تاريخ هم جا باز کردهايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارشها، مصاحبهها، مقالهها، يادداشتها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميلتان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقالهها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دستمان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اينباره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دلمان ميخواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفتهنامه، با نوشتههاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلممان از دايره اخلاق بيرون برود.
|
|
  من مطمئنم تا به حال کسی نشنیده است که مخلوقی در عالم حیوانات همجنس خود را بدون دلیل منطقی به قتل رسانیده باشد، مگر هوموساپنیز که برای انجام این کار و یا بدتر از آن ساخته شده است! با وجود این من همه را به یک چشم نگاه نمیکنم. حتی در سازمان امنیتی عراق انسانهایی با وجدان و متدین هستند که میتوان آنها را به سنگهای گرانقیمتی تشبیه کرد که گاهی انسان ممکن است در داخل تلی از زباله به آنها دست یابد.
اتفاقی که در خانقین روی داد در بسیاری از شهرهای عراق نظیر کربلا، نجف، کوفه، عماره، کوت، دیاله و حتی بغداد رخ داده است. به طور مثال در بغداد عده کثیری از تجار سرشناس برای شرکت در جلسه اتاق بازرگانی بغداد با در دست داشتن تمامی اوراق رسمی دعوت شدند تا اجازه واردات کالا و یا چیزی از این قبیل به آنان داده شود. آنها نیز به این دعوت پاسخ گفته و با اتومبیلهای شیک در محل مورد بحث حضور یافتند و به محض اجتماع در سالن درها به رویشان بسته شد و تمامی آنها بعد از مصادره اوراق هویتشان به وسیله کامیونهایی که از قبل تهیه شده بود به سمت مرزها هدایت شدند و اتومبیلهایشان توسط دولت مصادره گردید.
 
| |
© تمامی حقوق برای سایت تاریخ شفاهی محفوظ می باشد.
|