کتاب عرشه تا عرش رویکردی نسبتاً تازه است برای بررسی نقش نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران (آجا) در هشت سال دفاع مقدس، که با فروست تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی منتشر شده است.
در حالت کلی، فرایند تبدیل روایت شخصی به داده تاریخی از مصاحبههای تاریخ شفاهی شروع و پس از پیادهسازی و تبدیل به متن به عنوان دادههای تاریخ شفاهی در اختیار محققان و پژوهشگران قرار میگیرند.
در ادامه انتشار ضمایم و اسناد تاریخی کتاب «انقلاب و دیپلماسی در خاطرات سیدمحمد صدر» (با تحقیق و تدوین محمد قبادی)، اکنون به بخش دوم و پایانی این مجموعه میرسیم. شما را به تماشای بخش دوم تصاویر و اسناد این کتاب دعوت میکنیم.
سردار اسدالله ناصح، جانشین فرماندهی عملیات مرصاد در سال 1367 مهمان دویستوهشتادودومین برنامه شب خاطره (مرداد 1396) بود. او در سال 1372 در برنامه دوازدهم شب خاطره نیز یکی از راویان خاطرات بوده است.
نوروز آن سال نتوانستم پیش خانوادهام باشم. البته از این بابت خیلی ناراحت نبودم؛ چون اول اینکه یک ارتشی و در خدمت مأموریتهای سازمانی بودم؛ دوم اینکه تنها من نبودم که از خانواده اش دور بود، بلکه دوستانم هم مثل من بودند.
وقتي براي ما مينويسيد...
وقتي براي هفتهنامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مينويسيد، دوست داريم نکتههايي را در نظر بگيريد.
اين هفتهنامه نوشتهها و دانستههاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطرهگويي، خاطرهنگاري، يادداشتنويسي روزانه، سفرنامهنويسي، وقايعنگاري، روزشمار نويسي و... نشان ميدهد. حتي براي زيرشاخههاي رشته تاريخ هم جا باز کردهايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارشها، مصاحبهها، مقالهها، يادداشتها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميلتان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقالهها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دستمان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اينباره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دلمان ميخواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفتهنامه، با نوشتههاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلممان از دايره اخلاق بيرون برود.
واقعیت این است که انسان فاقد توانایی جسمی، مطلقاً قادر نبود که در آن مناطق طی طریق نماید. افسری که این مسائل را با من در میان میگذاشت دارای وجدانی بیدار، عواطفی انسانی و قلبی مهربان بود و هنوز حزب نتوانسته بود هویت او را به کلی تغییر دهد. وی صراحتاً به من گفت که از مشاهده زنان و کودکان و نگاههای حاکی از ترس و اندوه آنان عنقریب بود به گریه بیفتد. کاری از دست او ساخته نبود. سرپیچی از اوامر در عراق یعنی مرگ و نه چیز دیگر. از سوی دیگر محلات و روستاهای خانقین و اطراف آن مورد حملات نیروهای امنیتی قرار گرفت و تمامی این مناطق در یک هجوم شبانه غافلگیرانه به محاصره درآمد!