آسیبهای پیاده کردن متن در مصاحبه تاریخ شفاهی، یکی از مباحث مهم و جدی در حوزه تدوین و نگارش است؛ تا آنجا که میتواند بخشی از واقعیتهای تاریخی را برای همیشه پنهان کند. آنچه پیشِ رو دارید گفتگویی کوتاه با سیدقاسم یاحسینی، از چهرههای شناخته شده حوزه تاریخ شفاهی است که در نگاهی کلی به آسیبهای پیاده کردن متن در مصاحبه پرداخت.
این نوشتار در پی این نیست که تعاریف متعددی که از تاریخ شفاهی وجود دارد یا دیدگاهها و نظریههای مختلفی که در جنبههای مختلف آن وجود دارد ارائه دهد. هدف آن، روش پژوهش یا به عبارت بهتر روش تحقیق در تاریخ شفاهی است، بدین معنا که برای انجام یک طرح تاریخ شفاهی چه روشی را در پیش بگیریم؟ در حقیقت «طرح تاریخ شفاهی» به عنوان یک پژوهش تاریخی از مهمترین الزامات تاریخ شفاهی در نظر گرفته شده تا به یک مصاحبه خوب و یک منبع قابل اعتبار و اعتنا منتج شود.
به چند گروه یازده نفره تقسیم شده بودیم. به این صورت عمل میکردیم که یک گروه میرفتند به هر نحوی بود یکی از تانکها را منهدم میکردند و برمیگشتند. نوبت گروه بعدی بود که از یک محور دیگر وارد عمل شود. این کار باعث میشد عراقیها گیج شوند؛ چون باور نمیکردند چند نفر بتوانند این کار را انجام دهند.
امیر سرتیپ منصور کاظمیان، کمکخلبان دوران دفاع مقدس، همرزم شهید عباس دوران، مهمان صدوبیستویکمین برنامه شب خاطره (1 آبان 1382) بود. او درباره روز شهادت شهید عباس دوران، ماجرای مأموریت به بغداد در سال 1361 و چگونگی اسارت خودش خاطره گفت. این روایت را ببینیم.
وقتي براي ما مينويسيد...
وقتي براي هفتهنامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مينويسيد، دوست داريم نکتههايي را در نظر بگيريد.
اين هفتهنامه نوشتهها و دانستههاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطرهگويي، خاطرهنگاري، يادداشتنويسي روزانه، سفرنامهنويسي، وقايعنگاري، روزشمار نويسي و... نشان ميدهد. حتي براي زيرشاخههاي رشته تاريخ هم جا باز کردهايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارشها، مصاحبهها، مقالهها، يادداشتها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميلتان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقالهها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دستمان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اينباره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دلمان ميخواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفتهنامه، با نوشتههاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلممان از دايره اخلاق بيرون برود.
هنگ سوم: خاطرات یک پزشک اسیر عراقی-64
مجتبی الحسینی
ترجمه: محمدحسین زوارکعبه
روز چهارم مه 1982 / 14 اردیبهشت 1361 نیمی از کادر پزشکی یگان ما به واحد صحرایی، واقع در روستای جفیر منتقل شدند. من، سروان «صباح» و چند پزشک دیگر در منطقه قدیمی باقی ماندیم. واحدهای پیشتیانی اطراف ما منطقه را ترک کردند و این امر نگرانی ما را دو چندان نمود. منطقه به صورت محیطی ترسناک در آمده بود. شب فرا رسید. من و سروان «صباحالمرایاتی» روی مرتفعترین سنگر قرار گرفته و جبهه طاهری را از فاصله دور زیر نظر گرفتیم.