| |
|
شماره 749 | 07 مرداد 1405
|
|
جستجو
|
 راوی بختیاریِ مدرسه میناباز موکب سیار تا همدلیِ یکماههروایتگری، یکی از جلوههای جنگ نرم است و هرکس زودتر روایت کند، در این میدان پیروزتر است. این هنر به دانش، خلاقیت، ابزار ویژه و بیش از هر چیز، به انگیزهای قوی نیاز دارد. آنچه در ادامه میخوانید، حاصل یک مصاحبۀ یکساعته با جوانی بختیاری و با انگیزه است که راوی فاجعه مدرسه «شجره میناب» شده است. در دل این گزارش، همبستگی ملیِ میان خردهفرهنگهای ایرانی به خوبی دیده میشود.

 اربعین در قلب محلهیکی از مساجد میزبان مراسم بدرقۀ رهبر شهیدمسجد محله ما، در روزهای تشییع رهبر شهیدمان، حالوهوایی پیدا کرده بود که مرا مدام به یاد اربعین حسینی میانداخت. این مسجد، محل اسکان افرادی بود که خانوادگی یا انفرادی از شهرها و روستاهای استان کرمان و اصفهان، راهی تهران شده بودند تا در مراسم تشییع و آخرین وداع با رهبرشان شرکت کنند.

 نقدی بر سؤال 41 تاریخ شفاهیسایت تاریخ شفاهی، مطابق روال هر هفته، سؤال شمارۀ ۴۱ تاریخ شفاهی را برای کارشناسان این حوزه ارسال کرد و از آنان خواست پاسخ خود را در ۱۰۰ کلمه ارائه دهند. در این میان، آقای حسن بهشتیپور، از فعالان و صاحبنظران تاریخ شفاهی، به سؤال مذکور اشکالی وارد دانستند. یادداشت پیشِ رو، شرح ایراد و نگاه انتقادی این کارشناس به پرسش هفتۀ اخیر است.

 خاطرات مسعود دهنمکیمسعود دهنمکی، نویسنده و کارگردان سینما، مهمان دویستوهشتادوششمین برنامه شب خاطره (آذر 1396) بود. او درباره پدرش و دوران انقلاب اسلامی خاطره گفت. دهنمکی گفت: «پدر من ژاندارمِ زمان شاه بوده است. او آنقدر به قسم نظامیاش وفادار بود که وقتی بچه بودیم، اگر عکس شاه در تلویزیون پخش میشد، باید میایستادیم و احترام نظامی میگذاشتیم.

وقتي براي ما مينويسيد...
وقتي براي هفتهنامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مينويسيد، دوست داريم نکتههايي را در نظر بگيريد.
اين هفتهنامه نوشتهها و دانستههاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطرهگويي، خاطرهنگاري، يادداشتنويسي روزانه، سفرنامهنويسي، وقايعنگاري، روزشمار نويسي و... نشان ميدهد. حتي براي زيرشاخههاي رشته تاريخ هم جا باز کردهايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارشها، مصاحبهها، مقالهها، يادداشتها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميلتان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقالهها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دستمان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اينباره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دلمان ميخواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفتهنامه، با نوشتههاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلممان از دايره اخلاق بيرون برود.
|
|
  عبور از آخرین خاکریز - 25
اوضاع با انتشار بیانیههایی از سوی وزارت دفاع در مورد پیروزیهای روزانه بدین منوال ادامه یافت و هیچ روزنه امیدی برای ختم درگیری وجود نداشت. 17 سپتامبر، صدام را در حال ایراد سخنرانی «تاریخی» خود در مجلس ملی عراق دیدیم. او ضمن سخنرانی، لغو موافقتنامه 1975 الجزایر را اعلام کرد و نمایندگان برّهصفتِ مجلس به افتخار وی کف زدند. اینجا بود که خطوط توطئه کاملاً مشخص شد. مسلماً لغو توافقنامه اقدامی گستاخانه و غیرمسئولانه از جانب شخصی بود که نمیتوانست عواقب این عمل را تصور کند. به دنبال این مسئله امکان وقوع هر گونه پیشامدی جنبه قطعی به خود گرفت. دو روز بعد شبهنگام، چند خمپاره سنگین به سمت خانقین پرتاب شد و اوضاع بار دیگر متشنج شد. بعد از آن بوی شروع عنقریب جنگ تمامعیار استشمام شد. احساس میکردیم که تشنج اوضاع به اوج خود رسیده و زمان به صدا در آمدن طبلهای جنگ بسیار نزدیک است؛ تا اینکه گرداب واقعه با قدرت و توفندگی تمام ظاهر شد!
دوشنبه 22 سپتامبر 1980 همانند روزهای قبل علیرغم تشنج شدید وضعیت نظامی، روزی آفتابی و نسبتاً آرام بود. بعدازظهر رادیو اعلام کرد اطلاعیه مهمی در تشریح وضعیت روابط عراق با ایران پخش خواهد کرد.
 
| |
© تمامی حقوق برای سایت تاریخ شفاهی محفوظ می باشد.
|