مدیریتِ مصاحبه یعنی مصاحبهکننده با طرح سؤالات هدفمند، مصاحبه را هدایت کند. هرجا مصاحبهشونده به حاشیهگویی بپردازد آن را مدیریت نماید. البته تعدادی از مصاحبهکنندگان، طرفدار مصاحبههای باز و بدون محدودیت هستند. اجازه میدهند هر آنچه راوی روایت میکند، بدونِ کموکاست ثبت شود.
کتاب «تا آن ستاره» به قلم طیبه پازوکی، یکی از مجموعه آثار تاریخ شفاهی انتشارات سوره مهر است که به روایت زندگی پرفرازونشیب زهرا شجاعی در بستر تاریخ معاصر میپردازد. در بخش نخست از این آلبوم تصویری که اکنون پیش روی شماست، اسناد و عکسهای بسیار جذابی از دوران کودکی، نوجوانی و جوانی او گردآوری شده است.
سرتیپ دوم پاسدار محمدکاظم تقوی، جانشین فرماندهی مرزبانی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران (ناجا)، مهمان دویستوهشتادوسومین برنامه شب خاطره (شهریور 1396) بود. او درباره عملیات فتحالمبین خاطره گفت. او گفت: «در دوران دبیرستان، به عنوان بسیجی به جبهههای نبرد رفتم. توفیق حضور در عملیات فتحالمبین را داشتم. شهر شوش در تیررس مستقیم عراقیها بود...
وقتي براي ما مينويسيد...
وقتي براي هفتهنامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مينويسيد، دوست داريم نکتههايي را در نظر بگيريد.
اين هفتهنامه نوشتهها و دانستههاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطرهگويي، خاطرهنگاري، يادداشتنويسي روزانه، سفرنامهنويسي، وقايعنگاري، روزشمار نويسي و... نشان ميدهد. حتي براي زيرشاخههاي رشته تاريخ هم جا باز کردهايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارشها، مصاحبهها، مقالهها، يادداشتها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميلتان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقالهها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دستمان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اينباره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دلمان ميخواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفتهنامه، با نوشتههاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلممان از دايره اخلاق بيرون برود.
عبور از آخرین خاکریز - 15
ساعت 8 بامداد روز یکشنبه 31 اوت 1980 از مرخصی بازگشته به درمانگاه نظامی رفتم. ناگاه با انبوهی از افسران و مرزبانان مواجه شدم. برخی از این افسران ـ که با اکثرشان آشنا بودم ـ حالتی هیجانزده و عصبی داشتند. برخی دیگر گریه میکردند و برخی دیگر دشنام میدادند. گویا صبح آن روز در نزدیکی مرز، مینی در زیر یک دستگاه نفربر نظامی منفجر شده و بر اثر این انفجار یکی از همقطاران این افسران جراحات شدیدی برداشته بود، و طولی نکشید که در بیمارستان الجمهوری درگذشت. در واقع این افسر، انسانی خوشقلب، نیکوسیرت و مورد احترام تمامی کارکنان مرزبانی خانقین بود. ولی متأسفانه مینها فرقی بین انسان خوشقلب و شرور قائل نمیشوند...