به گزارش سایت تاریخ شفاهی، «اولین نشست میز تخصصی تاریخ شفاهی کشور؛ با رویکرد پایداری، دفاع مقدس و مقاومت»، شامگاه چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405، به همت معاونت علوم، تحقیقات و فناوری ارتش جمهوری اسلامی ایران و با همکاری بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، با هدف ایجاد همافزایی و انسجام فعالان حوزه تاریخ شفاهی کشور در راستای ارتقای تاریخ شفاهی پایداری، تابآوری، دفاع مقدس و مقاومت و همچنین تسهیل مدیریت دانشهای میانرشتهای در جنگ تحمیلی دوم و سوم، به صورت برخط برگزار شد.
جدیترین و بیشترین نقدها متوجه روایتهای مشهور در تاریخ شفاهی است. روایتهای مشهور در معرض نقد و بررسی قرار دارند، زیرا وقتی روایتی مهم منتشر میشود از طریق مصاحبههای تاریخ شفاهی میتوان ابعاد جدید و زوایای پنهانی از آن روایت را از طریق شاهدان ثبت و ضبط کرد.
به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، «خبرهای ماه» عنوان سلسله گزارشی در این سایت است. این گزارشها نگاهی دارند به خبرهای مرتبط با موضوع سایت در رسانههای مکتوب و مجازی. در ادامه خبرهایی از اردیبهشت 1405 را میخوانید.
در ادامه انتشار آلبوم تصویری و مستندات کتاب «تا آن ستاره» خاطرات زهرا شجاعی، اکنون به بخش دوم این مجموعه میرسیم. شما را به تماشای بخش دوم این عکسها و اسناد تاریخی دعوت میکنیم.
مجید یوسفزاده، جانباز دفاع مقدس و رزمنده مدافع حرم، مهمان دویستوهشتادوچهارمین برنامه شب خاطره (مهر1396) بود. او درباره عملیات در سوریه و شهید محسن حججی خاطره گفت. یوسفزاده گفت: «ما در سوریه افراد بسیاری را داشتیم که اسیر شدند و سر از تنشان جدا کردند؛ اما چرا محسن حججی تا این حد نمود پیدا کرد؟ شاید یک تصویر و یا یک نگاه از او در هنگام اسارت، برایمان حرفها زد.
وقتي براي ما مينويسيد...
وقتي براي هفتهنامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مينويسيد، دوست داريم نکتههايي را در نظر بگيريد.
اين هفتهنامه نوشتهها و دانستههاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطرهگويي، خاطرهنگاري، يادداشتنويسي روزانه، سفرنامهنويسي، وقايعنگاري، روزشمار نويسي و... نشان ميدهد. حتي براي زيرشاخههاي رشته تاريخ هم جا باز کردهايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارشها، مصاحبهها، مقالهها، يادداشتها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميلتان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقالهها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دستمان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اينباره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دلمان ميخواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفتهنامه، با نوشتههاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلممان از دايره اخلاق بيرون برود.
عید سعید قربان مبارکباد.
نزدیک ظهر بود و خستگی جسمی و روحی تدریجاً مرا از پای در میآورد به طوری که وقتی میخواستم آتش سیگارم را روشن کنم احساس کردم دستهایم میلرزد. به بیمارستان بازگشتم و دیدم که پرسنل آنجا در حال خاتمه مأموریت حمل دستگاهها، داروها، اثاثیهها و اوراق به داخل کامیونها هستند. در آن لحظه حساس و بحرانی یک افسر با درجه ستوان یکمی که ظاهراً خود را از نفتخانه ـ که آنجا نیز زیر آتش توپ قرار داشت ـ به بیمارستان رسانده بود، در حالیکه هراسان و وحشتزده به نظر میرسید، درخواست میکرد که به علت داشتن حساسیت شامه به دود باروت و انفجار به بیمارستان بعقوبه انتقال یابد. وی با لحنی حاکی از تشنج میگفت که توپخانه ایران او را حین حرکت در جاده نفتخانه هدف قرار داده است. در همین موقع افسر دیگری با درجه سروانی مراجعه کرده و به علت ابتلا به بیماری قند درخواست اعزام به بعقوبه را کرد