| |
|
جستجو
|
 روزهداری در اسارتگاه تکریت ۱۶؛ آزمون ایمان در دل سختیها این روایت، حاصل تجربه زندگی نویسنده در دوران اسارت و مبتنی بر حافظه شخصی اوست؛ نُه روز از پایان ماه مبارک رمضان گذشته بود که در گرمای سوزان خردادِ شلمچه، به اسارت درآمدیم. باید یازده ماه دیگر در انتظار مینشستیم تا در دومین منزلگاه اجباریمان، اسارتگاه شماره ۱۶، در حوالی شهر تکریتِ عراق، طعم روزهداری در اسارت را بچشیم. آزمون اصلی اما از ماههای گرم فروردین و اردیبهشت آغاز شد. روزهای بلند بهاری و گرمای طاقتسوز عراق، بهتنهایی برای دشوار شدن تابآوری کافی بود؛ چه رسد به آنکه با گرسنگی و تشنگیِ آگاهانه روزهداری درآمیزد.

 آسیبشناسی آموزش تاریخ شفاهی در ایرانبررسی وضعیت آموزش تاریخ شفاهی در ایران نشان میدهد که این حوزه، نسبت به بسیاری از کشورها، بهویژه در آسیا، از موقعیت مناسبی برخوردار است. این وضعیت مرهون فعالیت مراکز تاریخ شفاهی، سازمانهای مردمنهاد و انتشار کتابهای متعدد در این زمینه است. در این میان، نقش هفتهنامه تاریخ شفاهی بهعنوان نشریهای ترویجی در اطلاعرسانی فعالیتها و انتشار مطالب علمی، برجسته است. به نظر میرسد آموزش تاریخ شفاهی به مرحلهای رسیده که...

 پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی 100 سؤال/18وقتی میپرسید آیا تاریخ شفاهی میتواند حامل اندیشه هم باشد یعنی اینکه در دل سؤال فرض گرفتید تاریخ شفاهی حامل اندیشه نیست، در حالی اگر تاریخ را علم بدانیم که هست، تاریخ شفاهی هم حتماً بخشی از علم تاریخ است و در ۱۷ سؤالهای پیشین نشان داده شده که از جنبههای مختلف خردورزی و اندیشهورزی و روششناسی برخوردار است، فکر میکنم بهتر است در طراحی سؤال تجدیدنظر شود.

 بررسی کارکرد آموزشی کتابهای خاطرات دفاع مقدس در دانشگاهها و مدارسچهار دهه از پایان جنگ تحمیلی گذشته است، اما زخمها، یادها و روایتهای آن سالها هنوز در رگهای جامعه ایران جریان دارند. جنگ اگرچه پایان یافت، اما «روایت جنگ» پایانناپذیر بود. در دهه شصت، جبهه میدان اصلی تجربه و حضور بود. رزمندگان با جان خود از مرزهای کشور دفاع کردند و مردم در پشت جبهه با ایثار و مقاومت همسنگر آنان شدند. اما وقتی صدای سلاحها خاموش شد، پرسش مهمی پیش آمد: چگونه باید این تجربه عظیم به نسلهای بعد منتقل شود؟

 خاطرات مجید یوسفزادهمجید یوسفزاده، رزمنده جانباز دوران دفاع مقدس، مهمان دویستوهشتادویکمین برنامه شب خاطره (تیر 1396) بود. یوسفزاده خاطراتی درباره سوریه گفت: «خدا توفیق داد و من ماه رمضان سال قبل در سوریه بودم تا به عنوان مدافع حرم گوشهای از کار را به عهده بگیرم و کمکی برایشان باشم. الان نیروهای بسیاری داریم که آمادهاند به سوریه بروند. در دمشق وارد یک قرارگاه شدیم. این قرارگاه مختص دمشق و جنوب سوریه است.

وقتي براي ما مينويسيد...
وقتي براي هفتهنامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مينويسيد، دوست داريم نکتههايي را در نظر بگيريد.
اين هفتهنامه نوشتهها و دانستههاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطرهگويي، خاطرهنگاري، يادداشتنويسي روزانه، سفرنامهنويسي، وقايعنگاري، روزشمار نويسي و... نشان ميدهد. حتي براي زيرشاخههاي رشته تاريخ هم جا باز کردهايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارشها، مصاحبهها، مقالهها، يادداشتها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميلتان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقالهها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دستمان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اينباره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دلمان ميخواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفتهنامه، با نوشتههاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلممان از دايره اخلاق بيرون برود.
|
|
  عبور از آخرین خاکریز - 2
وزی که سوار بر یک خودرو نظارهگر زمینهای زیر کشت، دشتها و تپههای «حمرین» بودم، تصور نمیکردم به سوی سرنوشتم و یا بهتر بگویم به سمت مهمترین نقطه عطف زندگیم پیش میروم. زمان دقیقاً اکتبر 1979 بود و از خدمت سربازیم کمتر از دو ماه سپری میشد. بعد از گذرانیدن دوره آموزشهای اصلی در پادگان «الرشید» واقع در جنوب بغداد، راهی خانقین شدم تا به یگان نظامی مربوطه ملحق شوم. قابل ذکر است که خانقین هفت کیلومتر از اراضی ایران فاصله دارد. بنابراین من تنها هفت کیلومتر از وقوع حوادث و رخدادهای تکاندهنده در کشوری که تا آن روز برایم معمای عجیبی به شمار میرفت، فاصله داشتم. در خلال پیمودن مسافت 170 کیلومتری بغداد تا خانقین که با ماشین دو ساعت به طول انجامید تصورات زیادی به ذهنم خطور کرد و اعتراف میکنم اتفاقاتی که آن روز در ایران رخ میداد برایم روشن نبود. با وجود اینکه اعتقاد داشتم تشکیل یک حکومت اسلامی تنها راه حل مشکلات تمامی ملل مسلمان جهان به حساب میآید...
 
| |
© تمامی حقوق برای سایت تاریخ شفاهی محفوظ می باشد.
|