شماره 741    |    13 خرداد 1405
   

جستجو

گذار از خاطره به دانش تاریخ شفاهی دفاع مقدس

مروری بر راهبردهای علمی و اجرایی برای غلبه بر فرسایش حافظه راویان

چهار دهه از پایان جنگ تحمیلی می‌گذرد. نسلی که با گوشت و پوست و استخوان خود آتش و فولاد را لمس کرد، اکنون در واپسین ایستگاه‌های میانسالی و سالمندی است. مسئله «فرسایش حافظه» دیگر یک فرضیه نیست؛ به یک واقعیت بالینی و عینی تبدیل شده است. بسیاری از راویان، در مورد جزئیات زمان، مکان و ترتیب رویدادها را خطا می‌کنند؛ گاهی حتی نام همرزمان در لایه‌های عمیق‌تر حافظه پنهان می‌شود.

نشست میز تخصصی تاریخ شفاهی کشور -2

نگاهِ دنیا به «روایت‌سازی تخصصی از جنگ» است

چه کسانی می‌توانند، تاریخ شفاهی جنگ را انجام دهند؟ این یک بحث کاملاً پایه است. آیا فقط افراد نظامی می‌توانند، در زمینه تاریخ شفاهی نظامی دفاع مقدس، وارد گود شوند؟ یا افراد خارج از فضای نظامی هم می‌توانند، وارد کار شوند؟ آیا روایت تاریخ شفاهی جنگ، روایت نظامی از جنگ است؟ ما نیازمندِ روایت دیگری از تاریخ جنگ هستیم.

پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی

100 سؤال/33

خصوصیات فردی راوی چه تأثیری بر روایت دارد؟

از آنجا که راوی، ستون فقراتِ روایت در تاریخ شفاهی محسوب می‌شود، خصوصیات فردی او تعیین‌کننده‌ترین لایۀ معنایی اثر نهایی محسوب می‌شود. این خصوصیات که نقش محوری در چگونگی شکل‌گیری خاطره و انتقال آن دارند، به اختصار عبارتند از: پیشینه و جایگاه اجتماعی، باورها و ارزش‌های شخصی، حافظه و توانایی بازگویی...

خاطرات احمد نبوی

سید احمد نبوی، فرمانده دفاع مقدس و راوی کتاب «برسد به دست خانم ف»، مهمان دویست‌وهشتادوچهارمین برنامه شب خاطره (مهر1396) بود. او درباره عملیات والفجر مقدماتی خاطره گفت. نبوی گفت: «زمستان 1361، عملیات والفجر مقدماتی انجام شد. این عملیات بعد از عملیات‌های فتح‌المبین، بیت‌المقدس، رمضان و محرم انجام شد.

وقتي براي ما مي‌نويسيد...
وقتي براي هفته‌نامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مي‌نويسيد، دوست داريم نکته‌هايي را در نظر بگيريد.
اين هفته‌نامه نوشته‌ها و دانسته‌هاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطره‌گويي، خاطره‌نگاري، يادداشت‌نويسي روزانه، سفرنامه‌نويسي، وقايع‌نگاري، روزشمار نويسي و... نشان مي‌دهد. حتي براي زيرشاخه‌هاي رشته تاريخ هم جا باز کرده‌ايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارش‌ها، مصاحبه‌ها، مقاله‌ها، يادداشت‌ها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميل‌تان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقاله‌ها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دست‌مان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اين‌باره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دل‌مان مي‌خواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفته‌نامه، با نوشته‌هاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلم‌مان از دايره اخلاق بيرون برود.
 

عبور از آخرین خاکریز - 17

با نزدیک شدن غروب آفتاب، خانقین همانند شهر اشباح به نظر می‌رسید. درهای تمامی منازل انبارها،‌ اماکن و دوایر بسته بود و هیچ عابری و یا اتوموبیلی در خیابان‌ها به چشم نمی‌خورد و تنها مأمورین پلیس، جیش‌الشعبی، برخی از کادرهای پزشکی، نیروهای ارتشی و گارد مرزی که عهده‌دار حفظ امنیت بودند، در صحنه حضور داشتند. لحظاتی بعد از غروب آفتاب روی بام قلعه ایستاده و ناظر فرود آمدن خمپاره‌های سنگین  در این نقطه و آن نقطه بودم. برخی از خمپاره‌ها به سمت غرب یعنی طرف ما پرتاب می‌شد و برخی دیگر بر روی ساختمان‌های پادگان خانقین واقع در 5 کیلومتری طرف مقابل ما فرود می‌آمد ولی شکر خدا که نزدیک‌تر از آن اصابت نمی‌کرد. با وجود اینکه قدری متشنج بودم و زیادتر از حد معمول روزانه سیگار می‌کشیدم ولی هرگز وحشتی نداشتم.


 
       © تمامی حقوق برای سایت تاریخ شفاهی محفوظ می باشد.