| |
|
جستجو
|
 پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی100 سؤال/16تاریخ شفاهی و تاریخ رسمی دو رویکرد مکمل و در عین حال گاه انتقادی در فهم گذشتهاند. تاریخ رسمی عمدتاً بر اسناد مکتوب، آرشیوهای دولتی و روایتهای مسلط تکیه دارد و میکوشد تصویری منسجم و ساختاریافته از رویدادهای تاریخی ارائه دهد، اما ممکن است تجربههای زیسته و صداهای حاشیهای را نادیده بگیرد. در مقابل، تاریخ شفاهی با تمرکز بر خاطرات و روایتهای فردی، تاریخ را از پایین به بالا روایت میکند و ابعاد انسانی، عاطفی و روزمره رویدادها را آشکار میسازد.

 اخبار تاریخ شفاهی دی 1404به گزارش سایت تاریخ شفاهی ایران، «خبرهای ماه» عنوان سلسله گزارشی در این سایت است. این گزارشها نگاهی دارند به خبرهای مرتبط با موضوع سایت در رسانههای مکتوب و مجازی. در ادامه خبرهایی از دی 1404 را میخوانید.

 تحلیل اثرگذاری خاطرات دفاع مقدس بر نسل جدید: کاربرد در انتقال ارزشهاخاطرات دفاع مقدس تنها روایتهای تاریخی نیستند؛ آنها ابزارهای فرهنگی، تربیتی و آموزشی قدرتمندیاند که میتوانند نسل جدید را با واقعیتهای جنگ، هویت ملی، و ارزشهای انسانی آشنا کنند. در عصر حاضر که دسترسی به منابع اطلاعاتی بسیار گسترده است و فرهنگ بصری و رسانهای نسل جدید شکلدهنده بخش بزرگی از ذهن و رفتار آنان است، خاطرات دفاع مقدس میتوانند پلی میان گذشته و حال ایجاد کرده و مفاهیم اخلاقی، معنوی و اجتماعی را به شکلی ملموس و زنده منتقل کنند.

 انتفاضه شعبانیه به روایت علی تحیریدیدههای خبرنگاران ایرانیبرخی روزنامهنگاران پس از بازگشت از عراق با انعکاس وسیع دیدهها و واقعیتهای جنگ نیروهای ائتلاف و سرکوب گسترده جنبش مردمی از سوی ارتشیان صدام، نسبتبه برگزاری کنفرانسهای مطبوعاتی و برپایی نمایشگاه عکس، همگان را در جریان ماوقع و واقعیتهای آن روز عراق قرار دادند. این عده با نگارش سفرنامه، خاطرات خود را همراه با گزارشها و گفتوگوهای با مردم منتشر کردند...

 خاطرات سیدمسعود شجاعی طباطباییسیدمسعود شجاعی طباطبایی، کاریکاتوریست بینالملل، مهمان دویستوهشتادمین برنامه شب خاطره (خرداد 1396) بود. شجاعی گفت: «وقتی یک کاریکاتوریست بخواهد خاطره تعریف کند، تصور کنید چه اتفاقی خواهد افتاد! کاریکاتوریستها معمولاً تصویری هستند. دوست عزیزمان مطلبی در مورد آقای نادر نادری فرمودند. جا دارد بگویم من چند سال توفیق این را داشتم در تبلیغات پایگاه و عملیات خیبر، خدمت نادر نادری باشم.

وقتي براي ما مينويسيد...
وقتي براي هفتهنامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مينويسيد، دوست داريم نکتههايي را در نظر بگيريد.
اين هفتهنامه نوشتهها و دانستههاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطرهگويي، خاطرهنگاري، يادداشتنويسي روزانه، سفرنامهنويسي، وقايعنگاري، روزشمار نويسي و... نشان ميدهد. حتي براي زيرشاخههاي رشته تاريخ هم جا باز کردهايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارشها، مصاحبهها، مقالهها، يادداشتها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميلتان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقالهها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دستمان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اينباره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دلمان ميخواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفتهنامه، با نوشتههاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلممان از دايره اخلاق بيرون برود.
|
|
  شانههای زخمی خاکریز – 34
یک نفر کُرد آنجا بود با نگاهی که کینه در اعماقش خفته بود. تمام افراد خانوادهاش کشته شده بودند. قَدِّ مرد، بر کینه و خون و نفرت افراشته بود. هر کاری کردند به باختران نرفت. میخواست به داخل خود عراق برگردد. از لای دندانهای به هم فشرده میگفت: - ادامه کار آنجاست. چرا باید برگردم. میمانم. آنقدر باید بجنگم که تقاص خودم را از صدام پس بگیرم. پس از مدتی، صبح یک روز، حاجی، من و دو - سه نفر دیگر را با ماشین به جلو برد. به جایی رسیدیم که منتهیالیه خط بود. صد متر جلوتر خط مقدم قرار داشت که از آنجا حلبچه کاملاً مشخص بود. سه شهرک آن سوی آب بود و طرف دیگر خط، میدان مین بود. پایین میدان مین، رودخانه «دربندیخان» قرار داشت. آن طرف هم ارتفاعات شاخ سومر و شاخ شمیران. حاجی قبلاً با لودر آنجا را صاف کرده بود. حالا ما میبایست پست امداد برپا میکردیم. با تلاش بچهها شب نشده پست امداد را زدیم. چند روز بعد هم وسایل درمانگاهی را آوردند.
 
| |
© تمامی حقوق برای سایت تاریخ شفاهی محفوظ می باشد.
|