تاریخ شفاهی در ایران با دو مسئله اساسی مواجه است. نخست، فعالان این حوزه، تاریخ شفاهی را به شیوهای تجربی و بر پایه تجربه انجام میدهند. دوم، نظریهپردازی در این حوزه کمتر برآمده از تجربههای بومی و بیشتر متأثر از ترجمه و اقتباس نظریههای تولیدشده در خارج از ایران است. در نتیجه، میان شفاهیکاران تجربی و نظریهپردازان دانشگاهی شکافی شکل گرفته است.
مقاله آقای حسن بهشتیپور را با دقت مطالعه کردم. به نظرم موضوع مقاله بسیار مهم و ایده مرکزی آن ارزشمند است. بهویژه از این جهت که مقاله صرفاً به محتوای اسناد سفارت آمریکا نمیپردازد، بلکه پرسش مهمتری را مطرح میکند: «با چه روشی باید این اسناد را خواند، ترجمه کرد، ارزیابی کرد و به عنوان شواهد تاریخی مورد استفاده قرار داد»؟
صبح دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵ به شهر نجف اشرف رسیدیم. پیش از ورود به نجف، مردم عراق را میدیدیم که از شهرهای مختلف در حال پیادهروی به طرف کربلا بودند. روی کولهپشتی بعضی از آنها پرچمی با عکس رهبر شهیدمان دیده میشد و جلوی بعضی از موکبها هم عکس رهبر نصب شده بود. در نجف در خانهای ساکن شدیم که نزدیک عمود ۱۷۵، داخل شهر و مسیر پیادهروی قرار داشت.
مهندس عباس جهانگیری، رزمنده دوران دفاع مقدس، مهمان دویستوهشتادوهفتمین برنامه شب خاطره (دی 1396) بود. او درباره عملیات والفجر 2 و دوستان مدرسه مفید خاطره گفت. جهانگیری گفت: «پدر و مادرم اجازه نمیدادند به جبهه بروم. یک روز به مادرم گفتم به مشهد میرویم.
وقتي براي ما مينويسيد...
وقتي براي هفتهنامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مينويسيد، دوست داريم نکتههايي را در نظر بگيريد.
اين هفتهنامه نوشتهها و دانستههاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطرهگويي، خاطرهنگاري، يادداشتنويسي روزانه، سفرنامهنويسي، وقايعنگاري، روزشمار نويسي و... نشان ميدهد. حتي براي زيرشاخههاي رشته تاريخ هم جا باز کردهايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارشها، مصاحبهها، مقالهها، يادداشتها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميلتان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقالهها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دستمان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اينباره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دلمان ميخواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفتهنامه، با نوشتههاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلممان از دايره اخلاق بيرون برود.
این شهرک به منزله دامی بود که نیروهای ما را به سمت خود کشید بیآنکه آنها متوجه مقصود خروج اهالی از آنجا باشند. نیروها به محض ورود به داخل شهرک خود را در جهنمی از آتش حملات توپخانه و موشکی یافتند. توپهایی با بردهای مختلف، خمپارهاندازها و موشکاندازها، شهر و اطراف آن را زیر آتش سنگین خود گرفتند و توپخانه عراق که نسبت به پیشروی سریع نیروهای زرهی و پیاده کُند عمل میکرد، این نیروها را از حمایت و پشتیبانی لازم محروم ساخت و این در واقع اولین مقاومت منظم و سازمانیافتهای بود که نیروهای عراقی در آن منطقه با آن مواجه میشدند. در نتیجه این اوضاع حساس، فرمانده لشکر شش زرهی بدون انجام مشورت با ستاد فرماندهی کل در بغداد، به یگانهای تحت فرمان خود دستور داد تا از این شهرک عقبنشینی کنند.