| |
|
شماره 755 | 18 شهريور 1405
|
|
جستجو
|
 پاسخ کارشناسان به سؤالات تاریخ شفاهی100 سؤال/47اولویت با کدام است؛ مصاحبه صوتی یا تصویری؟تاریخ شفاهی در آغاز بر ضبط و ثبت صدا استوار بود. با پیشرفت فناوری، تجهیزات و شیوههای ثبت مصاحبه توسعه یافت. امروزه در استانداردهای تاریخ شفاهی، استفاده از تجهیزات صوتی و تصویری باکیفیت تأکید میشود. همچنین توصیه میکنند برای افزایش اطمینان از ثبت اطلاعات، در کنار تجهیزات تصویربرداری، از ضبطکنندههای صوتی دیجیتال حرفهای نیز بهصورت همزمان استفاده شود.

 اسناد و تصاویر کتاب «خاطرات سیدمصطفی هاشمیطبا» (بخش دوم)در این قسمت، اسناد و تصاویری را مشاهده خواهید کرد که بیشتر بر دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حضور مستمر هاشمیطبا در عرصههای کلان تمرکز دارد؛ از قابهای مستند و تکاندهنده واقعه 17 شهریور (میدان ژاله) و حضور در نوفللوشاتو و همراهی با چهرههای شاخص انقلاب، تا احکام مسئولیت در وزارت صنایع و سازمان تربیت بدنی.

 خاطرات نصرالله فتحیانسردار نصرالله فتحیان، مدیر برگزیده جهادی و مسئول بهداری رزمی در سالهای دفاع مقدس، مهمان دویستوهشتادوهشتمین برنامه شب خاطره (بهمن 1396) بود. او درباره ساخت بیمارستان صحرایی و عملیات والفجر 8 خاطره گفت.

وقتي براي ما مينويسيد...
وقتي براي هفتهنامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مينويسيد، دوست داريم نکتههايي را در نظر بگيريد.
اين هفتهنامه نوشتهها و دانستههاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطرهگويي، خاطرهنگاري، يادداشتنويسي روزانه، سفرنامهنويسي، وقايعنگاري، روزشمار نويسي و... نشان ميدهد. حتي براي زيرشاخههاي رشته تاريخ هم جا باز کردهايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارشها، مصاحبهها، مقالهها، يادداشتها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميلتان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقالهها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دستمان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اينباره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دلمان ميخواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفتهنامه، با نوشتههاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلممان از دايره اخلاق بيرون برود.
|
|
  عبور از آخرین خاکریز - 31
در روزهای 26 و 27 سپتامبر به پادگان تیپ 25 ـ که از شروع جنگ به صورت ستاد فرماندهی موقت درآمده بود ـ فراخوانده شدم تا دو خلبان ایرانی را که هواپیماهایشان سرنگون شده بود، معاینه کنم. سریعاً به وسیله یک دستگاه آمبولانس در جادههای تاریک به راه افتادم، چرا که طبق دستور موظف بودیم هنگام حرکت چراغهای ماشین را خاموش کنیم. 10 دقیقه بعد به پادگان رسیدم و در تاریکی توانستم دهها اسیر ایرانی که با دستها و چشمانی بسته بر روی زمین پارک اطراف مقر گردان و راهروهای منتهی به اتاقهای قرارگاه نشسته بودند، تشخیص دهم. ضمناً گروه کوچکی از اسرا، جدا از دیگران در گوشهای از محوطه پارک نشسته بودند که بعدها فهمیدم آنها از اعراب خوزستان هستند. مسئله برایم عجیب بود.
 
| |
© تمامی حقوق برای سایت تاریخ شفاهی محفوظ می باشد.
|