سایت تاریخ شفاهی ایران از تمامی پژوهشگران، کارشناسان، استادان و فعالان حوزه تاریخ شفاهی دعوت میکند دیدگاهها و تجربههای خود را درباره مهمترین پرسشهای این حوزه با مخاطبان به اشتراک بگذارند. از شما میخواهیم حداکثر ۱۰ پرسش بنیادی در حوزه تاریخ شفاهی را که هر پژوهشگر، مصاحبهگر و علاقهمند به تاریخ شفاهی باید درباره آن بیندیشد، مطرح کنید و برای هر کدام در حدود ۲۰۰ کلمه پاسخ بنویسید.
جنگ فقط در میدان نبرد رخ نمیدهد؛ بخشی از جنگ در عرصه معنا، حافظه و روایت ادامه پیدا میکند. هر جنگ، در کنار رخدادهای نظامی و انسانی، روایتهایی درباره علت شکلگیری آن، نقش کنشگران، مفهوم پیروزی و شکست، فداکاری و رنج و سرانجام آینده جامعه پدید میآورد. این روایتها بعدها بر چگونگی فهم گذشته، شکلگیری هویت جمعی و حتی ارزیابی تصمیمهای سیاسی اثر میگذارند.
کودکان و نوجوانان، در بسیاری موارد، راویان مناسبی برای طرحهای تاریخ شفاهی نیستند. این مسئله را میتوان از چند منظر بررسی کرد. نخست، آنان ممکن است درک کامل و دقیقی از حوادث تاریخی نداشته باشند و برداشتهایشان بیشتر متأثر از شنیدهها و تجربههای محدود شخصی باشد.
محمد بلوری، جانباز دوران دفاع مقدس و نویسنده کتاب «تاکسی سرویسی برای فاو»، مهمان دویستوهشتادونهمین برنامه شب خاطره (اسفند 1396) بود. او درباره نهر جاسم خاطره گفت. بلوری گفت: «میخواهم شما را 31 سال به گذشته ببرم، به زمستان سال 1365؛ زمان، سوم اسفند، یکشنبه، ساعت 20 و 50 دقیقه،
وقتي براي ما مينويسيد...
وقتي براي هفتهنامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مينويسيد، دوست داريم نکتههايي را در نظر بگيريد.
اين هفتهنامه نوشتهها و دانستههاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطرهگويي، خاطرهنگاري، يادداشتنويسي روزانه، سفرنامهنويسي، وقايعنگاري، روزشمار نويسي و... نشان ميدهد. حتي براي زيرشاخههاي رشته تاريخ هم جا باز کردهايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارشها، مصاحبهها، مقالهها، يادداشتها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميلتان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقالهها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دستمان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اينباره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دلمان ميخواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفتهنامه، با نوشتههاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلممان از دايره اخلاق بيرون برود.
در نیمه دوم اکتبر، فرماندهی کل تصمیم گرفت برای فراهم کردن مقدمات اشغال سرپل ذهاب، ارتفاعات مهم اطراف این شهر را تصرف کند. بر اساس این تصمیم نیروهای ویژه تیپ 32 با پشتیبانی تیپهای پیاده و آتش توپخانه حمله گستردهای برای دستیابی به برخی مواضع نیروهای ایرانی در منطقه آغاز کردند. نتایج این حمله بسیار غمانگیز بود.
هنگامی که برای اطلاع از احوال مجروحین، سرگرم بازدید شبانه از اتاقهای بیمارستان در خانقین بودیم، ناگهان آمبولانس و کامیونهای نظامی حامل افراد یگان نیروهای ویژه وارد محوطه بیمارستان شدند. تقریباً تمامی افراد یگان کشته و مجروح شده بودند. حتی فرمانده یگان نیز جراحات شدیدی برداشته بود که ما ناگزیر از قطع دست او شدیم. تمامی تختهای بیمارستان پر شد و برخی بالاجبار روی زمین نشسته و یا کف بیمارستان دراز کشیدند.