شماره 100    |    13 دي 1391

   


علیرضا کمری، نویسنده و پژوهشگر

رسیدن به شماره‌ی صدمین را به سردبیر نجیب سایت تاریخ شفاهی ایران، جناب آقای کریمی، و همراهانِ کوشای این سامانه و خواهندگان آن تبریک می‌گویم و از خداوند برای بقا و رَسِش این نهال، به ثمرات پُربها، توفیق بیش از پیش می‌طلبم. نیز همین‌جا و اینک فرض است از سَعیِ مُستمر و جدّ و جهد پایه‌گذار این بنایِ بایسته‌ی بودن و شایسته‌ی شدن، جناب آقای محسن کاظمی، یاد کنم. بنا را در این نظرْداد، حَسبِ نظرْخواست، بر اشاره می‌گذارم و می‌گذرم. چه اگر مجال و مصلحت مقتضی می‌بود تا پوست بازکرده، به همه‌ی آن‌چه در این باب می‌توان گفت بپردازم گفت و نوشت من صورت و سامانی دیگر می‌‌یافت.


دکتر مهدی ابوالحسنی ترقی، مدرس دانشگاه فرهنگیان اصفهان

هفته‏نامه الکترونیکی تاریخ شفاهی جزء آن دسته از نشریات ادواری است که مخاطب و خواننده‏‏ی خاص، حداقل به میزان مشترکین خود دارد. مشترکین آن را مخاطبین و کاربران واقعی روش تاریخ شفاهی شامل دانشجویان، اساتید، محققین و نویسندگان حوزه‏ی تاریخ، روان‏شناسی، علوم اجتماعی و علوم ارتباطات تشکیل می‏دهند. از این رو رعایت استانداردهای رایج نشریات به ویژه نشریات علمی به منظور ارتقای کیفیت مطالب و افزایش سطح مخاطبان نشریه ضروری به نظر می‏رسد.


فائزه توکلی، کارشناس امور علمی و پژوهشی مدیریت تحصیلات تکمیلی پژوهشگاه علوم انسانی

نمونه طرح‏های پژوهشی تاریخ شفاهی مراکز علمی خارج از کشور ارائه شود تا مورد استفاده پژوهشگران این حوزه قرار گرفته و بر حوزه پژوهشی داخلی تأثیر گذارد و تاریخ شفاهی از سطح خاطره نگاری فاصله گرفته و به جای تمرکز بر سوژه بر ابژه گردش پژوهشی نماید. تحلیل روایت‏ها در تاریخ شفاهی جایگاه مهمی دارد. ستونی برای آموزش این بخش و آموزش مبانی نظری تاریخ شفاهی اختصاص داده شود.


دکتر ابوالفضل حسن آبادی، مدیریت امور اسناد و مطبوعات آستان قدس رضوی

یکی از ایرادها که از دوستان می‏شنوم، این است که می‌گویند، شما بلندگوی حوزه هنری شده‏اید و بیشتر اتفاق‏های آن مرکز را پوشش می‏دهید؛ در حالی که من خودم می‏دانم با توجه به برخی پشتیبانی‏ها و هزینه‏ها، ناچارید و این یک امر طبیعی است؛ هرچند مورد پسند نیست. دیگر این که همیشه بیش از70 درصد مطالب شما مربوط به جنگ وانقلاب است؛ حداقل باید تبیین کنید که چرا این طور است؛ باز هم یادآوری می‏کنم؛ من از آنجا که خودم هم درگیر هستم، می‌دانم که با توجه محل قرارگیری در مرکز مطالعات پایداری این امری طبیعی است.


دکتر مرتضي دهقان نژاد، دانشيار تاريخ دانشگاه اصفهان

تاريخ شفاهي دريچه‌اي است به روي همه ايرانياني که دوست دارند درد دل‏ها، غم و رنج‏هايشان، دغدغه‏ها و خاطراتشان گفته شود، ولي جايي براي طرح آن وجود نداشت. سايت و هفته‏نامه‏ تاریخ شفاهی فرصتي براي افراد فعال در این عرصه است، از سویی ديگر طرح نویي است که بدون اينکه جنگل‏ها را نابود کند، (عدم استفاده ازکاغذ) مي‌تواند اطلاعات را به دست مخاطبانش برساند. در دنياي مدرن اين کار از مدت‏ها قبل شروع شده، ولي در جامعه ما اين طرح جديدي بود که توسط سایت تاريخ شفاهي آغاز شد و اميد است که در آينده نيز همچنان با طرح‌هاي تازه به فعاليت خود ادامه دهد.


مرتضی رسولی‌پور، رئیس بخش تاریخ شفاهی مؤسسه مطالعات تاریخ معاصرایران

در صورتی‌ که نقطۀ عزیمت در فعالیت‌های تاریخ شفاهی و افق و اهداف، به‌درستی در هفته‌نامه مشخص شود، در آن ‌صورت، درج دیدگاه‌های مناقشه‌ برانگیز و طرح نظرات مخالف و موافق در مقابل هم، ما را به نتایج بهتری خواهد رساند. هفته‌نامه از بدو تأسیس تاکنون به‌دلیل دوری از چنین رویکردی، فضای گفت‌وگو را کم‌رنگ کرده و گردانندگان محترم نیز بدون توجه کافی به این نکته، ناخواسته موجب شده‌اند نوعی یکنواختی بر آن حاکم شود. برای بیرون رفتن از این یکنواختی و تأثیرگذاری بیشتر بر مخاطبان، یکی از راه‌های مفید، طرح سؤالات مهم و اساسی و به اقتراح گذاشتن آنها و نیز نظرخواهی از صاحبنظران در قالب ارائۀ مقاله و تهیه گزارش‌های متعدد است.


دکتر سید ابوالفضل رضوی، دانشیار دانشگاه خوارزمی

اکنون که هفته نامه تاریخ شفاهی صدمین شماره خویش را پشت سر می‏گذارد، چنین فرصتی را غنیمت شمرده و ضمن آرزوی توفیق برای همکاران فعال در این عرصه، از پژوهشگران و متخصصان تاریخ (که البته دغدغه بلوغ معرفتی و روشی تاریخ دارند) درخواست کنیم که با ابتنای بیشتر به مسائل ضروری‏تر در عرصه مطالعات تاریخ و خاصه آنچه که به تحدید و نهادینگی تاریخ شفاهی و خاصه تاریخ‏نگاری آن کمک کند، موجبات تکثر چنین مرجع‏های پژوهشی و البته پرباری بیشتر این سایت و خاصه هفته نامه اخیر را فراهم آورند.


روح اله صفری، مدیر انتشارات جهاد دانشگاهی واحد اصفهان

نویسندگان و مؤلفین مقالات علمی برای نگاشتن مطلب اختصاصی برای نشریه نیازمند انگیزه خواهند بود. این انگیزه می‏تواند اعتباری باشد و یا اقتصادی. شما می‏توانید فواصل انتشار نشریه را طولانی‏تر و حداقل مجوز نشریه‏ای «علمی ترویجی» که صرفاً سایبری منتشر می‏شود را از وزارت علوم اخذ کرده تا برای نویسندگان انگیزه بیشتری جهت انتشار مطالبشان در هفته نامه وجود داشته باشد.


دکتر علی ططری؛ مدیر مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی

به نظر می‏رسد، نیاز است که مدیران این مجموعه هر مدت یکبار علاوه بر شکل ارسال، برنامه حاشیه‏ای هم داشته باشند و هر 30 تا 50 شماره، شیوه کار، نقاط قوت و... به نحوی آسیب شناسی شود. این روش می‏تواند گفت‌وگو یا جلسات دوره‏ای باشد. هر حوزه‏ای باید آسیب شناسی شود. حتی کسانی هم که برفراز هستند، رسم است هر از گاهی، نگاهی به گذشته داشته باشند. کارگروه‏های موفق هم همیشه، به طور منظم، عملکرد خود را به صورت ماهانه، هفتگی و.. رصد می‏کنند. به اعتقاد من از این نظر یک مقدار دیر به نظر سنجی پرداخته‏اید.


سعید علامیان، نویسنده و روزنامه نگار دفاع مقدس

علامیان از زاویه انتقادی، نخست از رنگ زمینه صفحه‌های هفته‌نامه «تاریخ شفاهی» گفت که تیره است و چشم‌ها را اذیت می‌کند. وی اضافه کرد: «جای نقدهای عالمانه خالی است؛ نقدی که دو طرفه باشد، یعنی یک نقاد با نویسنده درباره اثری که منتشر شده یا اثری از نویسنده‌ای دیگر دیالوگ کنند، حتی درباره آثار خارجی هم می‌توان این نقد را انجام داد. این کار موجب تولید پرونده‌هایی برای موضوع‌ها و آثار می‌شود.»


محمود فاضلی، کاردار پیشین ایران در یونان

برای پربار کردن سایت و هفته‏نامه، پرداختن به پاره‏ای از موضوعات بس دشوار است و نویسنده اجباراً می‏بایستی موضوعاتی را برگزیند که یا مورد علاقه مدیریت سایت باشد و یا ملاحظات آنها را کاملاً رعایت نماید. در حالی که پاره‏ای از نشریات داخلی اعم از روزنامه‌ها و هفته‏نامه‌ها بعضاً به موضوعات چالش‏برانگیز تاریخی نزدیک می‏شوند، سایت و هفته‏نامه از پرداختن به آن‏ها خودداری می‏کنند.


سرهنگ کاظم فرامرزی، رئيس مركز ملي اسناد و كتابخانه پژوهشگاه علوم و معارف دفاع‌مقدس

در موضوع تاریخ شفاهی یک سرگشتگی هست؛ همه صدای تاریخ شفاهی را می‌شنوند، ولی مختصات دقیقی از آن ندارند. سایت تاریخ شفاهی باعث می‏شود روز به روز این فضای تاریک و غبارآلود روشن‌تر بشود. کاربر در گوگل جستجو می‏کند و اولین گزینه سایت تاریخ شفاهی می‌آید و این نقش راهنما دارد؛ اگر نگاه بنده به سایت شما با این تعبیری که گفتم بوده باشد، قطعاً کار بزرگی است.


اصغر کاظمی، نویسنده و پژوهشگر

سرمقاله‏هایی که با عنوان «سرسخن» در سایت منتشر می‏شوند که به جز تعدادی، باقی یا غیر تخصصی هستند و یا نویسندگان آنها آنچنان تخصصی در تاریخ شفاهی ندارند. سرمقاله باید تخصصی نوشته شود. حال اگر شما سرمقاله‏ای در حوزه کتابداری منتشر کنید، زیاد مورد توجه دوستان یا بچه‌هایی که از سایت استفاده می‌کنند، نیست. ولی کارهای آقای علیان‌نژاد یا کارهای آقای گلشن فوق‌العاده است، یا کارهای دوستان دیگری که در مورد یک مبحث تاریخ شفاهی بحث می‏کنند، خیلی خوب است.


محمدجواد مرادی‏نیا، رئیس مرکز ایران‏شناسی و اسلام‏شناسی کتابخانه ملی

ما با یک سایت یا هفته نامه رو برو هستیم؟ یا یک بولتن خبری؟ تصور من از آنچه که به عنوان هفته نامه برای من ایمیل می‏شود این است که یک بولتن خبری است که به صورت ایمیل ارسال می‏شود. من تصور سایت و هفته نامه را از آن نداشتم. یکی اینکه این سایت عمدتاً محدود شده به تاریخ‏نگاران و تاریخ‏پژوهانی که به نوعی با حوزه هنری و دفتر ادبیات انقلاب اسلامی ارتباط دارند. یعنی به نظر می‏رسد که سایت تاریخ شفاهی ارگان یا رسانه دفتر ادبیات است و بیشتر فعالیت‏ها‏ی این دوستان را پوشش می‏دهد.


ابوالفتح مؤمن، نویسنده و پژوهشگر

در هر مبحث و موضوع جدیدی قبل از آن که وارد عرصه فعالیت عملی آن شوند، می‏بایست مبانی نظری، اصول و قواعد آن تدوین و ارائه گردد. هفته‏نامه مذکور ظاهراً در این زمینه چندان توفیق نداشته است، چرا که با رویکرد جدید تاریخ شفاهی که بعضی مواقع متاسفانه خاطره‏نویسی، خاطره‏نگاری، خاطره‏گیری و... در زمره آن به حساب می‏آید، کم کم به یک صنعت آن هم توسط متولیان متعدد که فقط دغدغه کار آماری دارند، در می‏آید که می‏تواند آفت بسیار جدی برای این منبع بکر و زنده تاریخ معاصر باشد.


سیده میترا هاشمی، ویراستار علمی بنیاد فرهنگ کاشان

بخشی که برای نگارنده از همه خواندنی تر است و بیش از همه به تولید محتوای فارسی، و نه فقط بازنشر آن، می‌پردازد، مطالبی است که از زبان های لاتینی ترجمه می‌شود و خوانندۀ فارسی زبان را از آخرین اخبار عرصۀ تاریخ شفاهی و آراء صاحب نظران مطلع می‌سازد. امیدوارم در شماره های آتی، تولید محتوای این بخش منظم تر و هدفمندتر از پیش پی گرفته شود و مطالب با دقت بیشتر گزینش و ترجمه شوند؛


سیدولی‏هاشمی، مدیر دفتر ادبیات و مطالعات حوزه هنری مازندران

اگرچه منابع ديداري وشنيداري با همه امتيازاتي كه دارند داري نقايصي هم هستند، اما امروزه در انباشت اطلاعات و با توجه به عمر كم‏شان گام را از منابع چاپي فراتر نهاده‏اند. در ميان اين منابع، كتاب و مجلات الكترونيكي جزء اصلي‏ترين منابع به حساب آمده و جايگاه ویژه‏اي به خود اختصاص داده‏اند. جدا از اين كه منابع الكترونيكي، مثل كتاب و مجلات فوايد خاص خودشان را دارند، به دليل انتقال آسان از هر نقطه كره زمين به نقطه ديگر، ضمن دسترسي آسان، در تبادل و انتقال اطلاعات نیز به سرعت عمل مي‏كنند.


سیدقاسم یاحسینی، نویسنده پژوهشگر

سایت و مسئولین آن مطلقاً به دنبال چالش نمی‌روند و روش کلی سایت این است که «آسته بره، آسته بیاد که گربه شاخش نزنه». بحث‌های جنجالی، بحث‌هایی که موافق داشته باشد، مخالف داشته باشد، مخالف‌ها با موافق‌ها خیلی به جد با یکدیگر چالش بکنند. من این گونه مطالب را اگر نگویم ندیدم، باید بگویم خیلی کم در سایت هست و این باعث می‌شود سایت طراوت و تازگی و به روز بودنش را از دست بدهد به یک بولتن خبری درجه سه تبدیل شود.


سه یادداشت از آمریکا، آرژانتین و انگلستان برای تاریخ شفاهی ایران

متاسفانه من از نسلی هستم که از ارزیابی‏های اینترنتی و وب سایت‏ها سر در نمی آورم. اما جداً فکر می‏کنم که شما دارید با آگاه ساختن من از تلاش‏های تاریخ شفاهی در ایران خدمتی بسیار سودمند به من ارایه می‏کنید. ما آمریکایی‏ها اغلب با خوشحالی از کارها و شرایط فضای روشنفکری و دانشگاهیان ایران با بی تفاوتی عبور می‏کنیم، و من مطالب ارسالی شما را در بر طرف کردن این فضا بسیار سودمند می‏دانم.


آمار و نمودار نتایج نقد و نظرسنجی

از همه عزیزانی که نیم‏نگاهی به این رسانه در طول چند سال گذشته داشته‏اند، و نقد خود از عملکرد سایت و هفته‏نامه تاریخ شفاهی ایران و کاستی‏های آن از طریق پرسش، گفت وگو، پست الکترونیکی و یا نوشتن نظرات خود با یک یادداشت کوتاه حرف دلشان را با ما در میان گذارده اند، سپاسگزاریم.


وقتي براي ما مي‌نويسيد...
وقتي براي هفته‌نامه الکترونيکي تاريخ شفاهي مطلبي مي‌نويسيد، دوست داريم نکته‌هايي را در نظر بگيريد.
اين هفته‌نامه نوشته‌ها و دانسته‌هاي ما را درباره مباحث مهم؛ خاطره‌گويي، خاطره‌نگاري، يادداشت‌نويسي روزانه، سفرنامه‌نويسي، وقايع‌نگاري، روزشمار نويسي و... نشان مي‌دهد. حتي براي زيرشاخه‌هاي رشته تاريخ هم جا باز کرده‌ايم؛ و چشم به راه خبرها، گزارش‌ها، مصاحبه‌ها، مقاله‌ها، يادداشت‌ها و... شما هستيم.
خوب است نام و فاميل‌تان را کامل بنويسيد. سابقه علمي و نشاني الکترونيکي را هم حتماً بنويسيد، چکيده مقاله‌ها هم که جاي خود دارد!
به ما اجازه بدهيد دست‌مان براي ويرايش، اصلاح، چينش و ترجمه مطالب شما باز باشد. در اين‌باره با خودتان هم مشورت خواهيم کرد.
دل‌مان مي‌خواهد شأن علمي و ادبي تاريخ شفاهي و اين هفته‌نامه، با نوشته‌هاي متين و موقر شما حفظ شود. حيف است خداي نکرده قلم‌مان از دايره اخلاق بيرون برود.

 


 

ـ مهدی آوینی، پیشکسوت مهندسی معدن در گفت‌وگوی روزنامه «دنياي اقتصاد» با او تاریخ شفاهی زندگی‌ و فعالیتش را بیان کرد. قطعه‌ای از این گفت‌وگو چنین است:

کمی به فرزندتان آقا مرتضی بپردازيم. ايشان در معادن همراه شما بودند؟ وقتي من موته بودم و کار آنجا را شروع کردم، مرتضی نزد من زندگی می‌کرد و مادرش هم در تهران بود. او به کار معدن علاقه‌مند بود و روزها با ریيس بخش آزمايشگاه همکاری می‌کرد. تنها خاطره‌ای که در معادن از او دارم به همان معدن موته مربوط مي‌شود. بعد در سال 1345 که من از موته به معدن نخلک منتقل شدم، او هم در تهران وارد دانشکده شد.

ايشان چه رشته‌ای خواند؟ رشته‌ای که انتخاب کرد رياضی بود و در اين رشته هم قبول شد. ولی من بعدا ديدم کارتی را که با آن باید ثبت‌نام كند پاره کرد و دور ريخت. وقتی دليلش را پرسيدم، گفت من رياضی دوست ندارم و خودم می‌دانم چه رشته‌ای انتخاب کنم؛ به‌موقع در کنکور شرکت می‌کنم. پس در کنکور رشته معماری شرکت کرد و قبول شد و به دانشکده هنرهای زيبا در دانشگاه تهران رفت و بعد هم در همین رشته فوق‌ ليسانس گرفت.
چه زمان وارد کارهای انقلاب شد؟ در مرداد سال 1357 همراه من به آمريکا آمد. وقتی برگشتيم، دنبال کارهای انقلابی رفت. از زمان انقلاب تا شروع جنگ کشور وضعيت آرامی نداشت.

شما موافق کارهای ايشان بوديد؟ صددرصد. بنده خودم آن زمان در بنياد مستضعفان مشغول بودم. بدون شک موافق بودم.
ارتباط ايشان با شما چطور بود؟ منزل ما آن زمان دو طبقه بود و ما در دو طبقه مجزا زندگی می‌کرديم. مواقعی که در تهران بود، روزهای جمعه من را همراه خودش به نماز جمعه می‌برد.

متن کامل این گفت‌وگو را می‌توانید در نشانی‌های:
http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=338247
و http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=338391 بخوانید.




 

خـاطـرات احمـد احمـد (۱۷)
به کوشش: محسن کاظمی
انتشارات سوره مهر
دفتر ادبيات انقلاب اسلامى


زندان موقت شهربانى
زندان شهربانى داراى يك حياط گرد و ساختمانى سه طبقه در اطراف حياط بود. با اينكه هرچند نفر را در يك اتاق زندانى مى‏كردند، اما چند نفرى را كه مقاومت و سرسختى كرده بودند ازجمله من، در اتاقى به صورت انفرادى محبوس كردند. اتاق من پنجره‏اى مشرف به حياط زندان داشت. پاسبانهاى زندان بسيار بدخلق و بدزبان بودند. چنان با ما برخورد مى‏كردند كه گويى با حيوان وحشى و درنده‏خويى طرف هستند. مثلاً وقتى غذا مى‏آوردند، از شيشه دريچه در به داخل اتاق نگاه مى‏كردند و منتظر بودند كه زندانى از در فاصله بگيرد و بعد يواش در را باز مى‏كردند و ظرف غذا را پشت در مى‏گذاشتند و زود در را مى‏بستند.
شلوارى كه به تن داشتم راحت نبود و اذيت مى‏شدم. روزى پاسبانى كه توسط برادرم تطميع شده بود به سراغم آمد. وقتى مطمئن شد كه من احمد احمد هستم، پرسيد كه به چيزى احتياج دارى؟ گفتم: «پيژامه مى‏خواهم ولى پولش را ندارم بدهم.» او گفت كه آن را برايم تهيه مى‏كند. فرداى آن روز كه بازگشت با خود زيرشلوارى آورد و در فرصتى آن را با سرعت به داخل اتاق انداخت و دور شد.
كيفيت غذاها بسيار بد بود. تقريبا هر روز آش و جمعه‏ها آبگوشت به زندانيان مى‏دادند. در ابتدا من نمى‏توانستم آش بخورم. يك روز كه گرسنگى مرا از پا انداخته بود، ظرف آش را جلو كشيدم و با اكراه شروع به خوردن كردم. هنوز چند قاشق بيشتر نخورده بودم كه ناگهان چشمم به جسم سياه و بزرگى خورد كه با حركت قاشق به زير كاسه رفت. قاشق را دوباره گرداندم و ديدم از ميان سياهى آن، كركهاى سفيدى نمايان است. كمى كه دقت كردم ديدم از اين سوسكهاى بزرگ است كه به اصطلاح به آن «روضه خوان» مى‏گفتند. در آش لِه شده بود. حالم به هم خورد.
در روزهاى بعد مرا با نُه نفر در اتاق بزرگ‏ترى زندانى كردند. من هيچ‏يك از آنها را نمى‏شناختم، ولى چهره‏هايى جوان و اسلامى داشتند. چند روزى كه گذشت اجازه دادند كه با دوستان و خانواده مان ملاقات كنيم. اولين نفرى كه به ملاقات من آمد، يكى از همكارانم بود. او خبر داد كه مدرسه حق شناس پرونده مرا در اختيار اطلاعات شهربانى قرار داده است و نيز خبر داد كه آن خانم معلم، خيلى بى تابى و گريه مى‏كند. گفتم: «به او بگو كه به پاى من ننشيند و منتظر من نباشد. من حالا حالاها زندان هستم. بهتر است با فرد ديگرى ازدواج كند.» بعد از آن روز ملاقات، وضعيت غذايى زندان تغيير كرد و بهتر شد. شرايط هم كمى سهل شد و اجازه دادند كه صبحها كمى ورزش و نرمش كنيم.
چند روزى به همين منوال گذشت و با صحبتهاى حاشيه‏اى فهميديم كه تمام ده نفرمان عضو حزب ملل اسلامى هستيم، اما از حوزه‏ها و شاخه‏هاى مختلف. هريك به خاطر رازدارى و فضاى نامطمئن، صحبتى در اين خصوص نمى‏كرديم. با دريافت اين موضوع وضع تغيير كرد. انس و الفت زيبايى بين بچه‏ها به وجود آمد. هرچه كه مى‏گذشت وضعيت زندان بهتر مى‏شد. تا آنجا كه پاسبانها از آن برخوردهاى زشت و زننده دست برداشته و حتى درهاى اتاقها را به‏روى ما باز مى‏گذاشتند. به اين ترتيب افراد مى‏توانستند براى ديدن هم به اتاقهاى ديگر بروند.
وقتى بچه‏هاى حزب در زندان شهربانى شناخته شدند، نماز را به جماعت مى‏خوانديم. پس از اين آشنايى، سؤالاتى برايمان مطرح شد. ازجمله اينكه، اصلاً اينجا آمده‏ايم براى چه؟ و حالا كه آمده‏ايم وظيفه ما چيست؟ چه كار بايد بكنيم؟ آيا با آمدن به زندان همه چيز تمام شد؟ اشتباه حزب يا ما در كجا بود؟ و اين سؤالات ما را به فكر واداشت. به اين نتيجه رسيديم كه قبل از پرداختن به سازندگى جامعه، لازم است كه ابتدا خود را ساخته باشيم. ديديم كه زندان، فرصت خوبى براى خودسازى است. دوستان كار را با گفتن خاطرات و اينكه چه شد حزب كشف شد شروع كردند. بعدها به‏بررسى نقاط‏ضعف و اشتباهات حزب نيز پرداختند.
در راستاى حركت جديد، در زندان كلاس تفسير قرآن از طرف حجت‏الاسلام والمسلمين محمدجواد حجتى كرمانى برقرار شد. ما با علاقه زايدالوصفى در آن شركت مى‏كرديم. آقاى عباس آقازمانى (ابوشريف) تمام آيات جهاد را در قرآن جمع آورى و در اختيار ما مى‏گذاشت و ما در فرصتهاى مناسب، به حفظ و فراگيرى آن مى‏پرداختيم.
زحمات آقاى محمدجواد حجتى كرمانى(1) در زندان شهربانى و بعد از آن، حقيقتا ستودنى است. تلاشها و تبليغات وى در آشنايى بيشتر و عميق ما با معارف اسلامى سهم بسزايى داشت و توانست روحيات ما را در بيدادگاههاى رژيم تقويت كند.
در اين مدت ما تقريبا وقت تلف شده‏اى نداشتيم و وقتهايمان با برنامه‏هاى مختلف مانند ورزش، كلاس قرآن، جلسات و مباحث اعتقادى ـ اخلاقى، خاطرات و... مى‏گذشت. در اين فضا دوستان حزب ملل اسلامى به واسطه اين شرايط و برنامه‏ها توانستند شناخت خوبى نسبت به هم پيدا كنند. همين شناختها در داخل و بيرون از زندان مبناى بسيارى از حركتهاى انقلابى شد.
ما به همين منوال نزديك به سه ماه در زندان شهربانى به‏سر برديم و براى طى دوران محاكمه در دادگاههاى بدوى و تجديدنظر به‏زندان (پادگان) جمشيديه منتقل شديم.


1. حجت‏الاسلام والمسلمين محمدجواد حجتى كرمانى، فرزند عبدالحسين، در سال 1311 در خانواده‏اى روحانى در كرمان متولد شد. از كودكى به فراگيرى علوم اسلامى همت گماشت و در جوانى ملبس به لباس مقدس روحانيت شد. ذهن او از همان كودكى و جوانى به ظلمها و ستمهاى رژيم شاه و عوامل آن حساس بود. او در سال 1330 به قم عزيمت نمود و از محضر آيات عظام اسلام بهره برد. در سالهاى 1340 و 1341 در كرمان به سازماندهى جوانان، تشكيل جلسات وعظ و سخن‏رانى، نشر جزوات و كتب سودمند در راه آشنايى جوانان با فرهنگ اسلامى مبادرت كرد. او براى مقابله با تبليغات مسيحيت در كرمان با اسقف بزرگ مسيحى و كشيش كليساى كرمان به بحث و مناظره پرداخت و در همين رابطه كتاب جلوه مسيح را تأليف و منتشر كرد. در بهمن سال 1343 پس از ترور حسنعلى منصور به دست شهيد محمد بخارايى، در مسجد جامع تهران سخن‏رانى كرد و در پى آن دستگير و چند ماه زندانى شد. او پس از آزادى از زندان، در سال 44 به عضويت حزب ملل اسلامى درآمد و به دنبال كشف حزب، به همراه 55 نفر ديگر دستگير شد. پس از محاكمه در دادگاههاى بدوى و تجديدنظر نظامى به ده سال زندان محكوم شد. دفاعيات آقاى حجتى كرمانى در بيدادگاههاى رژيم، از دفاعيات كم نظير و مثال زدنى و از برگهاى زرين تاريخ انقلاب اسلامى است.




 
 

       تمام حقوق اين نشريه متعلق به سايت تاريخ شفاهي ايران [oral-history.ir] است.